2005/7/7
رباعی تقدیم به دوست شاعرم عبدالحسین بان (عطی)۱
هی گفت به من با نمکی شو رم کرد
ازبین تمام بچه ها تورم کرد
من بودم و او جای شما خالی بود
قاضی به خدا دختره مجبورم کرد
۲
تا مدرسه اش همیشه عازم هستم
او تکپر و من همیشه لازم هستم
من بچه ی منظبت و خوبی هستم
من عاشق یک خانم ناظم هستم
۳
غم بود و گرسنگی وهزیان گویی
وتکا و عرق عاشقی و پر رویی
شبنامه نوشتیم شعاری دادیم
این بود فقط جنبش دانشجویی
۴
یک عمر تمام نشه خوانی کردیم
در پای بساط مهربانی کردیم
هی جمع شدیم و بس بسی چسباندیم
حق با پدرم بود جوانی کردیم
۵
با من که فقط تخمه شکستی بانو
با هرکه بغیر من نشستی
لبهای تو را کسی دگر زخمی کرد
دندان مرا چرا شکستی بانو
بعلت فراموشی بقیه رباعی ها را بعدا می نویسم دوستتان دارم سبزی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 9 PM
