2006/2/20
به اتی بان از بوشهر ( جم ) / ترسی دوید عمق تنم را فرا گرفت / دل ایستاده بود که آمد مرا گرفت / سرمای مضحکی به درونم خزید و بعد / دستن دوید و آنچه نباید... تو را گرفت / گفتی که عشق حرف قشنگیست بعدازآن / خورشید رقص می زدو دنیا صفا گرفت / اول فقط صدای دوتا قلب ساده بود / قلبت دروغ گفت خودش را جدا گرفت / از آن به بعد قلب زمین یک نفس گریست / پشت زمان شکست خدا هم عزا گرفت / لرزان رسیده ام به سرانجام یک سکون / پوسیدگی تمام تنم را حنا گرفت / دیگر نه آرزوی نجیبی نه انتظار / کابوس بیکسی ته دل انزوا گرفت / ... چیزی نمانده تا سفرم با پرنده ها / دیگر به من چه هرم کسی جاده را گرفت /
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 5 PM
