سلام به احمد - اتی -ازمل فردا دارم
میام بوشهرمنتظر باشید
شعر را کمی تغیر دادم
دوباره الهام شد
یاد آن روزها ی شیرین باد
روزگاری که عشق یادم داد
ساده بودم - سرم پراز مشروب
کوچه پس کوچه های شادآباد
...
گفته بودی شکفته خواهی شد!؟
گل شدی مبارک - باد -
هم وزیدن گرفته در شعرم
ایستادم و می زنم فریاد
دیر یا زود رفتنی هستیم
یک نفر تیر - یک نفر مرداد
...
تو پری! هفت آسمان داری
تو پری ! هفت بال آبی زاد
مرد عشقت شدم همانیکه
شعر راعاشقانه یادت داد
قند من قند من دمت شیرین
های دیوانه خاطرت افتاد
شب شعری خمار چشمت شد
شاعری از قبیله ی خرداد
سهم من آسمان سربی شد
ارث بابا زمین خالی بود
آسیابی رسیده از اجداد
توی این عصر پست...چی آمد
دخترک نامه را زمین انداخت
پشت رایانه ای که عاشق بود
توی وبلاگ بسته یا آزاد!
چشم در چشم های مردی زرد
زیر پلکت دوباره ابری زاد!
سهم من آسمان سربی شد!
آب شد - آب ! بر سرم افتاد
زندگی سخت می شود شاعر
نا گهان ساده می روی با باد
استوارانه پشت بر بادم
چشم هایت چگونه پا می داد
مرد عشقت شدم مرا برگیر!!!
گفته بودم که می شوم فرهاد؟!
ما دو کاجیم مهربان هستیم
توی این سیم های جنگل باد
(ریشه هایم ز خاک بیرون است)
گر تو باشی شکوفه خواهم داد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 10 AM
