2006/9/3
تقدیم به عزیزی که زود فراموشم کرد(ه.اکبری)۱)
می رفت ولی سایه ی شب در مشتش
چاقوی رفاقت زده پا بر پشتش
جاری شده دود از دهنش در باران
عشق آمد و از راه مخدر کشتش
۲)
پای حرف های دخترانه ات شکست
قلب کوچکش که با ترانه ات شکست
رحم کن !جوان مردم است اینکه با
مشت حرف های عاشقانه ات شکست
آمدی کبوترانه عاشقش شدی
با فرار تلخ و بی بهانه ات شکست
عمق چشم ها ی کو چکش رها شدی
درفضای دور و بی کرانه ات شکست
.......
اولش به دانه ی دلش تو نوک زدی
آخرش به دست سنگ دانه ات شکست
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 12 PM
