تبليغاتX
غزل سپید
غزل سپید
رباعی - غزل - سپید - طرح - معرفی شاعران جوان
2005/11/17


در ما درخت های پر از زخم تر شده



روزی هزار درد پریشان تبر شده


این روزها به مرگ زمین فکر می کنیم


احساس می کنیم اجل خیره سر شده


لعنت به نسخه هابه زیارت نمی رویم


دیگر تلاش قرص و دعا بی ثمر شده


بر ما بنام چوب خدا ضربه می زنند


مردانی از قبیله ی قرآن به در شده


دکتر نه زخم معده نداریم روده نیست


نان در گلوی خاطره ها در به در شده


پاییز سال پیش خداوند زنده بود


یادش به خیر پشت سرش کوچه تر شده


اینجاهمه درختچه ها رشد کرده اند


این هرزه بوته های تنومند تر شده


ویران شدیم قصه همین بود سوختیم


در ما هزار داغ جگر شعله ور شده


تا آمدیم گل بشویم از کرانه ها


دیدیم باغ مه زده شر بارور شده


.........


روزی که باغبان زمین خشمگین شود


صد ها هزار مرد پریشان تبر شده




ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 4 PM
2005/10/26


آدم که عاشق شد باید برود جنوب

یک غزل جدید به ...

غربت که توی روح سفر ریشه می دواند

دز جاده ی پیاده کسی غیر من نماند

هی جاده می دوید و به مقصد نمی رسید

در طول روزهای پزیشان مرا دواند

با گام های تشنه به بندر گریختم

دریا گرفته بود بلم هم مرا نخواند

جاده دویدو مرا تا جزیره بزد

غزبت مرا به زور به اعماق خود رساند

حالا جزیره توی رگم ریشه داده است

نفرین به جاده ای که مرا با خودش کشاند


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 3 PM