تبليغاتX
غزل سپید
غزل سپید
رباعی - غزل - سپید - طرح - معرفی شاعران جوان
2005/10/14
رباعی غزل

<P align=center><FONT size=4></FONT> </P>
<P align=center><FONT size=4>وبلاگ كانون ادبي نيما (دانشگاه آزاد اسلامي واحد ايلام) افتتاح شد. منتظر نظراتتان هستيم. <BR>http://aanima.blogfa.com/</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4></FONT> </P>
<P align=center><FONT size=4>(به عشقم)</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>امشب شده ام هوایی لبهایت</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>لب تر بکنم به چایی لبهایت</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>صد بوسه ی جانانه زنم با داغی</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>چسبنده به نانوایی لبهایت</FONT></P>
<P align=center> </P>
<P align=center></P>
<P align=center><FONT size=4> کفشا مسافرن</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4></FONT> </P>
<P align=center><FONT size=4>باید برم جنوب که کفشا مسافرن</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>اونجا که عاشه قا همشون با مسافرن</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>کوها چقد بلند شدن تا نبی</FONT><FONT size=4>نمت!</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>می گی بشون که تا لب دریا مسافرن؟</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>وقتی که عشق توی دلت موج می زنه</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>باید بری نمی شه نری تا مسافرن...</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>دریا شدی برای خودت ما سه تر شدم!</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>عاشق! همیشه ماهی و شنها مسافرن</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>....</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>گفتن برام کفش خریدی مبارکه</FONT></P>
<P align=center><FONT size=4>باید برم جنوب که کفشا مسافرن!</FONT></P>
ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 5 PM
2005/10/11
دو تا غزل تازه

به عشقم

(۱)

می خواستم که شعر بگم با پرنده شد!

پرواز کــــرد توی غـــــزل تا پرنده شد!!!

 

رنگــــش پرید روی ورق  - بـــعد آسمان

کم کم کبـــــــود شدغزلم یا پرنده شد؟!

 

می خواستم به روی دلم آســمان شود

می خواست روی موج -  ودریا پرنده شد!

 

باشـــد بزار تا بــرود لـــــنج مـــی شوم!

من تور می شوم و تو...هر جا پرنده شد!

 

امشب مســافرم به مسیری که می دود -

شــــاید به هــــم رسیدن و اما پرنده شد

 

با آســــــمان خاطـــــره پـرواز کردو رفت

شاید نخواست شعر شود ... تا پرنده شد

(۲)

چرکـــین ترین - فجیع ترین زخم زندگی ام

بد بو ترین جنازه ی این دخمه - زندگی ام -

 

نفرین نکـــرده ام به کـــسی غیر از خودم

این روزهـا اگرچه پر از زخـــــم زندگی ام

 

در حال و در هـــوای جسد نبض می زنم

تابوت چرک و خون - پرم از اخم زندگی ام

 

یک جیب قرص و جیب دگر سوزن و چه تلخ  -

مـــــــــی گـذرد قـــطار پراز زخــــم زندگی ام

 

بگزار توی زخم بمیرم  ...................


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 6 AM
2005/10/3
تقدیم به خودم

سلام به احمد - اتی -ازمل فردا دارم

میام بوشهرمنتظر باشید

شعر را کمی تغیر دادم

دوباره الهام شد

یاد آن روزها ی شیرین باد

روزگاری که عشق یادم داد

ساده بودم  - سرم پراز مشروب

کوچه پس کوچه های شادآباد

...

گفته بودی شکفته خواهی شد!؟

گل شدی مبارک - باد -

هم وزیدن گرفته در شعرم

ایستادم و می زنم فریاد

دیر یا زود رفتنی هستیم

یک نفر تیر - یک نفر مرداد

...

تو پری! هفت آسمان داری

تو پری ! هفت بال آبی زاد

مرد عشقت شدم  همانیکه

شعر راعاشقانه یادت داد

قند من قند من دمت شیرین

های دیوانه خاطرت افتاد

شب شعری خمار چشمت شد

شاعری از قبیله ی خرداد

سهم من آسمان سربی شد

ارث بابا زمین خالی بود

آسیابی رسیده از اجداد

توی این عصر پست...چی آمد

دخترک نامه را زمین انداخت

پشت رایانه ای که عاشق بود

توی وبلاگ بسته یا آزاد!

چشم در چشم های مردی زرد

زیر پلکت دوباره ابری زاد!

سهم من آسمان سربی شد!

آب شد  - آب ! بر سرم افتاد

زندگی سخت می شود شاعر

نا  گهان ساده می روی با باد

استوارانه پشت بر بادم

چشم هایت چگونه پا می داد

مرد عشقت شدم مرا برگیر!!!

گفته بودم که می شوم فرهاد؟!

ما دو کاجیم مهربان هستیم

توی این سیم های جنگل باد

(ریشه هایم ز خاک بیرون است)

گر تو باشی شکوفه خواهم داد 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 10 AM