تبليغاتX
غزل سپید
غزل سپید
رباعی - غزل - سپید - طرح - معرفی شاعران جوان
2005/9/9
یک غزل وچند رباعی

 

     به زودی مجموعه غزلم را وارد بازار میکنم

                                                   

 

 

  توجه!                    توجه!

   

   سرقت از وبلاگم خیلی زیاد شده است     

 

وقتی که بوسه بر لب سیگار می زدم

 

خود را به حلقه حلقه ی آن دار می زدم

 

 

کم کم ز رقص دود کسی شکل می گرفت

 

گاهی که تاب در تب افکار می زدم

 

 

آوار شد به روی زمین بغض حنجره

 

آن لحظه ای که نام تو را جار می زدم

 

 

یکسو شراب سوی دگر شهد شوکران

 

پیوسته لب به کاسه ی انکار میزدم 

 

 

زل می زدم به صحنه ی فرهاد و بیستون 

 

کوهی نبود تیشه به دیوار می زدم

 

 

چیزی بجز نمایش اعداممان نبود 

 

پلکی به سمت آینه هربار می زدم

 

از خاطره ها رفاقتش می ماند

 در ذهن زمین طراوتش می ماند

 از فلسفه ها چگونه اما شاید

 از عشق فقط صداقتش می ماند  

 

دسبند به دستان هگل باید زد

برشانهی این فلسفه گل باید زد

 باید به کمی عشق قناعت ورزید

عاشق شده ها تکیه به دل باید زد

 

وقتی که تو رفتی شبهی بر در زد

احساس بدی توی دلم پرپر زد

فریاد زدم فاصله را برگردی

انگار کسی فاصله را خنجر زد


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 5 PM