تبليغاتX
غزل سپید
غزل سپید
رباعی - غزل - سپید - طرح - معرفی شاعران جوان
2005/7/18
تقدیم به برادرم مهندس نوراله سبزی - این شعر در سال 80 سقط شد

 

 این شعر را که در سال ۸۰ سقط کردم به برادرم مهندس نوراله سبزی تقدیم میکنم و این قلعه متعلق به شهر من آبدانان است استان ایلام که متعلق به دوره ساسانیان میباشد

posht ghale

کار از نماز وحشت و دعا گذشته است

آب از سر تمامی پلها گذشته است

تا سالها به صورت دیوار زل زدیم

عمری شبیه خلوت بودا گذشته است

آن عهد نامه ای که نوشتیم خورده شد

از شعب موریانه ی دنیا گذشته است

از روزگار آن ور دنیا خبر رسید

 سهراب و قایق از دل دریا گذشته است

ساقی شکسته جام و نشسته کنار شب

حافظ هم از تفاعل فردا گذشته است

 رفتی سفر رفیق خوشی بی خیال ما

 این سال ها به سختی نیما گذشته است

در آخرین ضمیمه ی تاریخ یخ زدیم

 بعداز تو فصل عاشقی از ما گذشته است


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 5 PM
2005/7/15
این شعر را به تمام زنان ... تقدیم میکنم

 

این غزل فقط یک تجربه زبانی است 

روزی بنام فاجعه ـ روزی بنام زن

زندانیان چادرو - آقا نزن نزن

در سطل آشغال جسد های بی حجاب

هرشب غذای گربه دوقوطی خوراک زن

اینجا هزاروسیصدو کالسکه - عهد بوق

زن های عصر ویدئو نقاب می زنن

روزی بنام فاجعه اصلا دروغ نیست

خفاش ها برای چه انکار می کنن

سنگی درون مشت فشردند واسه چی

زن ها به سنگسار شدن عادتی شدن

سرها بریده ـ داشت زنی جار ـ می برند !

بی جرم و بی  - صدای مرا دار می زنن !

اینجا هنوز بوی ابو جهل می دهد

اینجا هنوز بوی زنا می دهد دهن

زن های شهر من همگی زخم خورده اند

شهر شما چطور به زنها نمی زنن


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 10 AM
2005/7/7
رباعی تقدیم به دوست شاعرم عبدالحسین بان (عطی)

۱

هی گفت به من با نمکی شو رم کرد

ازبین تمام بچه ها تورم کرد

من بودم و او جای شما خالی بود

قاضی به خدا دختره مجبورم کرد

۲

تا مدرسه اش همیشه عازم هستم

او تکپر و من همیشه لازم هستم

من بچه ی منظبت و خوبی هستم

من عاشق یک خانم ناظم هستم

۳

غم بود و گرسنگی وهزیان گویی

وتکا و عرق عاشقی و پر رویی

شبنامه نوشتیم شعاری دادیم

این بود فقط جنبش دانشجویی

۴

یک عمر تمام نشه خوانی کردیم

در پای بساط مهربانی کردیم

هی جمع شدیم و بس بسی چسباندیم

حق با پدرم بود جوانی کردیم

۵

با من که فقط تخمه شکستی بانو

با هرکه بغیر من نشستی

لبهای تو را کسی دگر زخمی کرد

 دندان مرا چرا شکستی بانو

بعلت فراموشی بقیه رباعی ها را بعدا می نویسم دوستتان دارم سبزی


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : اسداله سبزی(رها) در ساعت 9 PM